<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پرواز ناتمام</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/</link>
<description>من یک خبر......</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Jul 2008 14:25:36 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خبرنگاري كه دلش براي خودش سوخت</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;ديروز يكي از دوستانم زنگ زد و گفت هرچي زنگ زدم به تلفن همراه جواب ندادي&lt;BR&gt;به او گفتم پنج شنبه با وزير نفت رفتيم عسلويه و به دليل گرماي شديد و بي برنامگي و از شدت خستگي دچار بيماري شدم و نتونستم به خبرگزاري برم.&lt;BR&gt;اين روزها كه به روز پدر نزديك ميشم بيشتر دلم ميگيره. پدرم مهربانترين پدر دنيا بود و يك سال و نيم پيش در اثر تصادف از دنيا رفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;هرچند كارم تو خبرگزاري هم زياد شده، خستگي از كار زياد و بي وقفه باعث شده از همه چيز تقريبا فاصله بگيرم و همه هم از من دلخور شدند.&lt;BR&gt;اما دنبال خونه گشتن و .....آدم رو از پا ميندازه و شب كه ميرم خونه تازه قهوه &lt;BR&gt;ميخورم كه خوابم نبره بشينم گزارش بنويسم.&lt;BR&gt;اما و صدها اما ....&lt;BR&gt;اينقدر حرص خوردم كه يك گزارش ار پارس جنوبي و روابط عمومي نابسامان وزارت نفت&lt;BR&gt;تهيه كردم اما ملاحظات اجازه انتشار نداد.دلم براي خودم به عنوان يك خبرنگار بيشتر سوخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;خدايا ظرفيت عطا كن......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 14:25:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مادر....</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=text11 style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 98%; COLOR: #6b6b6b&quot;&gt;&lt;B&gt;▪&lt;/B&gt; مادر يك كلمه نيست.يك جمله نيست.يك واژه نيست.يك صفت نيست.مادر مجموعه اي از بهترين مخلوق خداوند (انسان)است. و كرنش در مقابل او عزت است و افتخار.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=text11 style=&quot;PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 98%; COLOR: #6b6b6b&quot;&gt;&lt;B&gt;▪&lt;/B&gt; تاج ازفرق فلک برداشتن &lt;BR&gt;جاودان آن تاج برسرداشتن &lt;BR&gt;دربهشت آرزوراه یافتن &lt;BR&gt;هرنفس شادی به ساغرداشتن&lt;BR&gt;تاابددراوج قدرت زیستن&lt;BR&gt;ملک هستی رامسخرداشتن&lt;BR&gt;برتوارزانی که ماراخوشتراست&lt;BR&gt;لذت یک لحظه مادرداشتن&lt;BR&gt;روزمادربرهمگان مبارک &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 11:55:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند.... </title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 3pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 18.75pt; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-margin-top-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به بهانه گراميداشت سوم خرداد &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 3pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 18.75pt; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-margin-top-alt: auto&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند.... &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 3pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 18.75pt; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-margin-top-alt: auto&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خبرگزاري فارس: چه روز باشكوهي است سوم خرداد، روزها و شب‌هاي منتهي به آن، سراسر خاطره و نيايش است و چه باشكوه كه نخل‌ها همچنان ايستاده‌اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا مقاومت را به رخ تاريخ بكشند، كارون همچنان جريان دارد تا رفتن و پيوستن را متجلي سازد. &lt;BR&gt;نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا ما بدانيم مردان و زنان اين سرزمين چگونه از خود عبور كردند... &lt;BR&gt;نخل‌ها بيدارند و از راز و رمز شب، سنگر و سكوت و ستاره مي‌گويند، نخل‌ها ايستاده‌اند، خدايا ! فردا چه خواهد شد... &lt;BR&gt;خدايا چه مي‌شود اگر خورشيد بر سرزمين‌ طلايي &quot;خرمشهر&quot; فرود آيد و بر دستان زنان و مردانش بوسه زند، سزاوارست اگر ماه بر پيشاني اين سرزمين سجده كند. &lt;BR&gt;خدايا سزاوارست اگر ستاره‌ها يكي يكي بر زمين آيند تا در برابر عظمت فرزندان اين خاك كرنش كنند. &lt;BR&gt;روبروي مسجد جامع خرمشهر، ايستاده‌ام چه رازها در خود دارد و چه سكوتي كه سرشار از ناگفته‌هاست، چه ايثارها به ياد دارد، احساس مي‌كنم ديوارهاي مسجد نيز خاضعانه در برابر صبوري مردان سرزمين آتش و خون تعظيم مي‌‌كنند. &lt;BR&gt;چه عظمت باشكوهي، ‌چه لحظه فراموش‌نشدني، و چه لبخند زيبايي است كه رود و آفتاب بر شهيدان روا مي‌دارند. چه زيباست شكوه باران كه قامتش را براي شهيدان خم مي‌كند. &lt;BR&gt;خدايا! كجايند آن مردان بي ادعايي كه از نور هديه مي‌چيدند. &lt;BR&gt;كجاست فرياد الله اكبر مردان خدايي كه قلب دشمن را مي‌شكافتند. &lt;BR&gt;خدايا! صداي گلوله رانشنيده‌ام، صداي زوزه خمپاره رانشنيده‌ام.صداي سوت نارنجك را نشنيده‌ام، رد گل آلود پاي دشمن را نديده‌ام اما به ياد دارم غارت خانه و كاشانه مردم را ... چگونه مي‌توان از ناجوانمردي سيم‌هاي خاردار و ميدان مين نگفت. &lt;BR&gt;چگونه مي‌توان كتاب تاريخ را بست و نگفت كه دشمن چگونه به خود اجازه داد شهري را ويران، مادري را منتظر و فرزندي را از خانه‌اش بيرون كند. &lt;BR&gt;چگونه مي‌توان آرام نشست و بر سوگ &quot;لاله‌هاي سرخ&quot;‌با باران همراه نشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خدايا! &lt;BR&gt;اين قطار قديمي در بستر موازي كدام تكرار خواهد ايستاد ... نكند توقف و ماندن ما بهانه‌اي براي سوار شدن بر قطار تكرارها ‌شود و ما غافل از شهدا فقط تصوير آنها را در قاب و طرح جاده‌ها ببينيم. چقدر فاصله افتاده بين ما و خرمشهر... &lt;BR&gt;اما نه! انگار همين ديروز بود كه نخل‌ها هم، آهنگ رفتن داشتند و لحظه‌هاي پر از دوست داشتن در تمام زمان جاري بود و همه در جستجوي شهادت! &lt;BR&gt;رقابت بود و رفاقت و رقابت معنايي ديگر داشت... &lt;BR&gt;خدايا! چگونه مي‌توان اين همه عظمت را فراموش كرد كه تاريخ در برابر آن سر تعظيم فرود آورده است. &lt;BR&gt;نمي‌توانم از سربازي نگويم كه زمان را با سرعت نگاهش مي‌كاويد، ‌آخر صداي كودكي از زير آوار به گوش مي‌رسيد و آنسوتر ... خمپاره بود و آتش! &lt;BR&gt;سرباز نيز در كمين لحظه‌اي براي نجات! زمان را جستجو مي‌كرد و لحظه‌اي از كودك چشم بر نمي‌داشت ... مگر باران وقت باريدنش بود! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خدايا! حال چگونه مي‌توان از جلال و شكوه شب‌هاي &quot;مسجدجامع&quot; نگفت و دم نياورد. چگونه مي‌توان در برابر بزرگي مردان و زنان اين سرزمين سكوت كرد و هيچ نگفت! مگر مي‌شود؟ چگونه مي‌توان در قطار قديمي تكرار در خطوط موازي ماندن و رفتن، در جا زد و در برابر مردمي كه به زيبايي ايستادند، ساكت ماند! &lt;BR&gt;خدايا! به من ارزاني دار آن تواني را كه بتوانم جاري كنم آنچه را كه گذشت. &lt;BR&gt;اكنون صداي نيايش‌هاي محمد‌،‌بهنام ، سجاد و.. است كه در كوچه‌هاي خرمشهر جاري و ساري است. &lt;BR&gt;خدايا! چگونه مي‌توان از بال كبوتران كه التماس رفتن داشتند، نگفت و پروازشان را نستود. به يقين هيچ كس نمي‌تواند از اين عبور كند كه در هيچ سنگري نشاني از &quot;ورود ممنوع&quot;‌نبود و خط سادگي خط همه عاشقان اين سرزمين بود... &lt;BR&gt;نمي‌توان از اين گذشت كه نوجواني به مادرش التماس مي‌كرد &quot;خرمشهر&quot; تنهاست، بايد بروم، رفت اما ماند و جاودانه شد... &lt;BR&gt;چگونه مي‌توان از &quot;بهنام محمدي‌&quot; نوجواني كه با تمام وجودش با تمام ايمان و اعتقادش از سرزمين و آرمان‌هايش دفاع كرد بي‌آنكه ادعايي كند ... نگفت. بايد او را ستود كه پرواز پرنده ستودني است. &lt;BR&gt;او &quot;آزادي&quot; را نثار دست‌هاي ناتوان پيرمردي كرد كه در پشت نگاه سراپا مهرباني‌اش تنها دارايي‌اش را هديه داد. &lt;BR&gt;او &quot;شجاعت&quot;‌را نثار مادري كرد كه تنها اميد زندگي‌اش را تقديم كرد. &lt;BR&gt;آري! چگونه مي‌توان سكوت كرد و نگفت كه 45&quot; روز &quot; مقاومت يعني شكستن دشمن، يعني عشق و ايمان، يعني اعتقاد، يعني رستن از اسارت دنيا و پيوستن به حق ... آ‍زادي به معناي مطلق كلمه! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با تمام وجود، &lt;BR&gt;تنها مي‌توان گفت &quot;خرمشهر را خدا آزاد&quot; كرد... &lt;BR&gt;و تنها مي‌توان گفت: اي جاده‌هاي سخت ادامه، ما را لياقت رفتن نيست...؟ &lt;BR&gt;ياد همه شهدا به ويژه شهداي سوم خرداد خرمشهر گرامي وجاودان باد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زيبا اسماعيلي &lt;BR&gt;انتهاي پيام/ &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 12:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه زود بود عبور تو از تو میان دستها و شانه ها </title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>چه زود بود عبور تو از تو میان دستها و شانه ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز باورم نمیشود که کوثر  دختر نازنین شهید علیرضا برادران عکاس خوب و دوست داشتنی خبرگزاری فارس که همسفر ابراهیم ما بود تو هواپیمای سی ۱۳۰  از این دنیای تنگ پر کشید. دل کوچک دخترک که ۵ سال بیشتر نداشت تاب دنیا را نیاورد و آغوش پدر برایش باز شد اما در دل خاک.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از روز سه شنبه تا حالا هرچه به خود می پیچم که باورم نشود نمی شود که کوثر هم بازی غزل من سه روزه که در خاک آرمیده او که چند روز قبل از بستری شدنش در بیمارستان به مادرش گفته بو دلم برای بابا تنگ شده ... کوثر در اثر پریدن گوجه سبر در گلویش ۱۷ روز در بیمارستان در کما بود تا....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوگند خواهر دوقلوی کوثر تنها شده و......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای مادرش که بهت زده به نقطه خیره شده دعا کنیم......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 May 2008 19:13:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نفت، رم، مجلس ....</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>سلام به همه دوستانی که در مدتی که نبودم به شکل های مختلف دعوت به نوشتن میکردند. الان هم تو خبرگزاری نشستم و دارم این چند جمله را می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در حال حاضر برای صدسالگی نفت در ایران کاری دردست دارم ( ساخت یک فیلم کوتاه از نفت) که از خدا کمک در جهت موفقیت دارم و شاید باور نکنید کمتر غزل را می بینم که از جان دوست تر دارمش. کمتر خواب به سراغم میاد و بیشتر تحقیقاتم را پیگیری میکنم و حسابی کارم زیاد شده. هرچند راضی ترم به این.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با مادرم هم دو شب پیش تلفنی صحبت میکردم که از اینکه کمتر به او سر میزنم دلخور بود. اما امید دارم که همه سختی ها به پایان برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته بعد هم میرم به جنوب و از مهد نفت گزارش خواهم گرفت همراه با  سلمان زاده عکاس خوب خبرگزاری فارس. اين گزارشها را تو خبرگزاري خواهم گذاشت . دو سه روز ديگه سفرنامه ام را منتشر ميكنم.فكر ميكنم يك بخشي هايي از آن جدا از مسايل اقتصادي دو كشور درباره زندگي مردم آنجا قابل تامل باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدتی است تو حوزه نفت هم تنها شدم و همکار خوبم سید مجتبی حسینی هم به حوزه راه رفت و کار من بیشتر شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسايل سياسي و پشت پرده نفت هم موضوعي بود كه از آن غافل نبودم و همچنين تركيب سياسي مجلس هشتم كه اثر مستقيم در تصميم گيري هاي سياسي دارد و هيات رييسه مجلس هم از موضوعات مورد نظرم بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجلس را همچنان دوست دارم و از آن به عنوان مهمترين پايگاه خبري جداي از نوع كار خود مجلس ياد مي كنم و همواره تحقق آرزوهاي جامعه ايراني را در بالندگي آن مي بينم البته اگر ........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا هفتم خرداد كه آغاز فعاليت مجلس هشتم صبورانه به انتظار مي نشينيم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بعد ........ برايم دعا كنيد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 10:32:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفاوت در دنیا</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>برمیگردم و از حاذبه های رم خواهم نوشت. تفاوت در دنیا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احلاس حهانی انرزی در رم ایتالیا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 09:59:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از خود عبور کنیم</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>پستی ها و بلندی ها را طی کردیم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امان از دلتنگی که هر وقت سراغمان می آید دست و پایمان را گم می کنیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کجاست بام بلندی و نردبان بلندی که بر شود و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بماند بر سر دنیا و بر شوی و بمانی بر آن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و نعره برآری: هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه غمگنانه گذشتی از این کوچه ها  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عبور ثانیه ها تو را ز من ربود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کوچه از باران سرشار است بیا از خود عبور کنیم....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Apr 2008 13:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهار جاودان باد</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>بیش از دو ماه و نیم در پایان سال درگیر کارهای بودجه و انتخابات و برنامه های نفت بودم و اصلا فرصت اینکه به وبم سر بزنم را نداشتم. دوستان زیادی از طریق پیام کوتاه به من می گفنتد که چرا مطلب جدید نمی نویسی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما واقعا درگیری کار انتخاباتی من که یک کار جانبی برام بود بسیار زیاد بود و الحمدلله به خوبی پایان یافت حالا کاری به نتجه ندارم که بعدا درباره ترکیب آینده مجلس خواهم نوشت. اما حاشیه های تبلیغات و خود انتخابات را طی یک گزارشی در خبرگزاری فارس نوشتم که منتشر نشد شاید بعدا تو وبم بذارم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال که سال نو شده فرصت کوتاهی بعد از چند روز یدا کردم تا بگم چی کار می کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی سال ما با یک شهادت و فوت ناباورانه شروع شد. محمدرضا سلیمی برادر دوست خوب ما خانم سلیمی تو گروه اقتصادی فارس تو تنفجار تروریستی ۲۵ اسفتدماه تو کربلا شهید شد. او ۱۹ سال داشت و نذر امام کرده بود که بره اونجا و نذرش مقبول میشه و تو آخرین زیارتش به دیدار حق میره. ما خبرئتر شدیم و همه بچه های خبرگزاری حتی مدیران هم اومدند تا مریم ببریم خونشون و به پدر و خواهرهاش بگیم چه اتفاقی افتاده و البته مادرشون با محمدرضا تو کربلا بود و چه کشید این مادر. هرچند زن مومن و صبوری است اما داغ سخت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه ما رفتیم خونشون و دیدیم درش سراپا اظطرابه و به آرامی آقای افشاری خبر داد و رفیتم بالا خود مریم به خواهراش خبر داد اما اعظم خواهری که با محمدرضا رابطه بیشتری داشت نتونست شهادت برادرش رو بپذیره و مدام بی تابی میکرد من و خانم حاج نوروزی خیلی سعی کردیم آرومش کنیم هرچند برای جند ساعت تلاش ما نتیجه داد اما بعد از اینکه ما رفتیم حال او بد میشه و متاسفانه اعظم هم از غصه دق می کنه و از دنیا میره و ما روز جمعه اونا رو طی یک مراسم بسیار با شکوه به خاک سپردیم خواهر و برادری که در یک روز به منزل ابدی رفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا به مادر صبورش  که ایمان قوی او مرا مبهوت خود ساخته صبر بیشتری بدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و این است حکایت زندگی.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهار برای همه جاودان باد &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Mar 2008 15:59:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسم به صبح</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>شاید هم نه شاید آره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه میشه گفت و نه نگفت .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر این روزهای آخر اسفند به سختی عبور میکنند....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم میخواد زودتر بهار بیاد  تا هوایی تازه کنیم / خیلی برنامه ها در پیش داریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قسم به شب که باز گردد... قسم به صبح که جهان را پر نور می سازد.هر نفسی در گروی عملیست که انجام داده مگر اهل یمین. سوره مدثر آیات ۳۲ و ۳۳ و ۳۷&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Feb 2008 11:18:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> رییس جمهور و دفاع  از لایحه بوجه 87</title>
<link>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>فردا محمود احمدی نژاد در یک اقدام بی سابقه ای که تاکنون هیچ رییس جمهوری خود برای دفاع از لایحه بودجه سالیانه در مجلس حاضر نشده به مجلس می رود تا در برابر صف آرایی اقتصاددانان مجلس در خصوص لایحه بودجه سال ۸۷ اظهار نظر نماید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز که کلیات لایحه بودجه سال ۸۷ مطرح بود تقریبا تمام چهره های اقتصادی مجلس از جمله توکلی -نادران - خوش چهره - سبحانی - آذر و .....به اظهار نظر پرداختند و این بیانگر اتفاقات جدید در عرصه روابط مجلس و دولت در ماههای پایانی عمر مجلس هفتم و در آستانه انتخابات مجلس هشتم است که معلوم نیست نتیجه انتخابات چه خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ساعات میانی جلسه علنی امروز آقای ابوترابی فرد اعلام کرد آقای احمدی نژاد فردا در مجلس حضور خواهد یافت و این خبر در تمام خبرگزاری ها با بازتاب وسیعی روبرو شد. در سالهای قبل رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی برای دفاع از بودجه حاضر میشد و رییس جمهور این اختیار قانونی خود را به معاون خود واگذار می کرد. حال باید دید استدلال رییس جمهور برای این کار چه خواهد بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بودجه ۸۷ چالشهای جدی پیش روی مجلس و دولت دارد که بستگی به تصمیم مجلس در  چند ماه باقیمانده دارد. هرچند تعدادی از موارد مورد نظر در کمیسیون تلفیق بودجه رسیدگی شد و تقریبا اصلاح گردید اما نکات مهم دیگری در بودجه سال آینده وجود دارد که البته دفاع رییس جمهور در ایبن زمینه بی تاثیر نخواهد بود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Feb 2008 20:31:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zgbaghaei&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>zgbaghaei</dc:creator>
<guid>http://zgbaghaei.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
