اصلا حوصله ندارم دیگه خبر هم بنویسم و احساس میکنم کارم به پوچی رسیده که چی من برم با یه عده بیسواد که فقط پست دارند مصاحبه کنم به بهترین وجه آن را تنظیم کنم و آنها را به عنوان کارشناس و متخصص معرفی کنم و اونوقت بهت اعتنا هم نکنند و ارزشی برای کارت قائل نشوند که الان تو همین وزارت نفت کم از این آدمهای پر ادعا و کم مایه نداریم.
واقعا ما رسانه ها تو بزرگ و معرفی کردن بعضی آدمها که بی مایه اند نقش اساسی داریم. بعضی ها اینقدر تو رسانه ها اظهارنظر میکنند و معروف میشن که آخر هم فکر میکنن از اول همه اونا را میشناختن.خلاصه دیگه زیاد از کارم راضی نیستم در حالی من عاشقانه کارم را دوست داشتم احساس خستگی و بیهودگی شدید می کنم و دوست دارم فکر یه چاره باشم تا از این وضعیت خلاص بشم.
هر روز برای بدست آوردن خبر و گزارش و .... باید زنگ بزنم روابط عمومی وزارت نفت با بعضی از اونا که دوستان قدیمی سالهای دور من هستند بحث کنم که چرا فلانی این کار را کرد و بهمان... آخرش با اعصابی خورد و تنی خسته و کاری بی نتیجه به خونه برم که دخترم بگه مامان سر کار نرو. تازه بعد هم یه سری تلفن های کاری را تو خونه جواب بدم و تنها خستگی و دیگر هیچ....
یه روز یکی از مدیر ارشد نفتی زنگ زد و یه اطلاعات ریز و جزیی از یه موضوعی به من داد و گفت میخواد که خبر کار بشه من هم با سرعت و دقت و یه سری اطلاعات قبلی یک خبر بسیار مهمی تنظیم کردم و تو خبرگزاری فارس منتشر شد و سردبیر هم بنا به اهمیت خبر آن را تو صفحه اول فارس نمایش داد البته قبل از ارسال خبر آن را برای آن مدیر محترم خوندم واقعا باورش نمی شد از یه اطلاعات دو سه کلمه ای ناچیز خبر به اون خوبی در اومده باشه....
اما حالا همون مدیر که من بیشتر از بقیه براش تو حوزه ام زحمت کشیدم وقتی زنگ میزنم میگه هر وقت خودم تشخیص بدم جوابت رو میدم من هم گفتم نمیشه که شما هروقت بخواهید ما از شما خبر کار کنیم و هروقت ما سوژه و سوال داشته باشیم شما جواب ندهید حالا ملاحظه کنید تو این وضعیت ما داریم کار خبر انجام میدهیم و واقعا نردبان ترقی بعضی ها شدیم.
دیگه نمیخوام کسی پا روی دوش من بذاره و بالا بره و.....
من زندگی و همسر نازنین و جوانی و عمرم را تو این راه گذاشتم و حالا دیگه خسته شدم هر چند هم که تو کارم درجه یک و موفق و سرشناس و ..... باشم دیگه راضیم نمیکنه و دیگه این فضا رو دوست ندارم.حقم ضایع شده و هیچ کس جوابگوی دل شکسته و بریده بریده ما نیست. در این سه سال دریغ از یه احوال پرسی که .....
البته میخوام یه مرخصی طولانی بگیرم تا برم استراحت کنم و از این فضا یه کم دور باشم . ازتون میخوام برام دعا کنید اگه دوست داشتید یه فاتحه برای امواتم به خصوص برای همسر شهیدم بخونید....
نیلوفران آبی..
ما خارج از مدار زمان معنای صفر را یافته ایم و تمام زندگیمان تلاشی غیر ممکن بود که
حجم صفر را در این مدار صرف کنیم
انبوه کوچکی بوده ایم از نیلوفران آبی که نه آبمان دادند و نه آفتاب
عایدیمان هیچ بود
فقط می خواستیم بیافرینیم نگذاشتند و اینگونه بود که پیر شدیم برنا پیرانی که
که تنها جرممان همان تلاش غیر ممکن بود برای همایش برای لحظه ابدیت
ما خارج از مدار زمان معنای صفر را یافته ایم و آن میزان در حاصل آن خیره نگریستیم
که از میانه اش تصویر سه بعدی خانه ای برخاست که او نیز خیره به ما می نگریست
وما سکوت کردیم و در سکوتمان فریاد کشیدیم
و جنس فریادمان آنچنان ذره ذره از صفر بارداشت که به مرز پرسه گردی
در خطوط کوچه ها رسیدیم و پی بردیم تولد هم تکرار آدمی است و
مرگ را دانستیم......
هفتم آبان هم سالگرد ازدواج من و شهید بقایی و هم تولد غزل. دارم آماده میشم یه مراسم ساده و خودمونی براش بگیرم .
خواسته هاش هم به قیمت جیب من نیست و هم تمومی نداره. حالا گیر داده که من تلسکوپ و تلویزیون برای اتاقم میخوام. کم کم داره کار با کامپیوتر هم یاد می گیره که این قراضه را هم از دست من بگیره. گوشی موبایلم که از دستش آسایش نداره. صدبار زمین خورده و حسابی داغون شده. با گوشی عکس می گیره و بعد هم میگه ببر به دوستات نشون بده بگو غزل عکس گرفته.
پدرش تو عکس گرفتن واقعا استاد بود شاید غزل از او به ارث برده.
غزل فصلی از عاشقانه های زندگی منه که شبهای تنهایی ام را پر می کنه گاهی هم یه کم اذیت می کنه وای به وقتی که او خواب باشه و سکوت تو خونه حاکم بشه . غم دنیا بر دلم سنگینی می کنه.
برام دعا کنید....
حالا طبق آیین نامه داخلی مجلس وزیر ۱۰ روز وقت داره تا تو جلسات مختلف مجلس از خودش دفاع کنه. بعد هم احتمالا هفته بعد سه شنبه در جلسه علنی مجلس طبق قانون طرح بشه. گمانه زنی های زیادی تو این زمینه وجود داره حال رای میاره یا نه بحثیه که باید از مجلس دنبال کرد.
من هم که با وجود اینکه به مجلس خیلی کم میرم و گرفتار بوی نفت شدم اما هنوز اخبار سیاسی برام اولویت زیادی داره.
امروز عصر پیامی را به مزاح برای یه تعداد از کسانی که تو نفت اند و خبرنگاران نفت هستند و از حواشی حضور کردان تو نفت هم بی خبر نبودند فرستادم که خودتون را آماده کنید برای برگشت این بزرگوار.
همین در حد یک جمله کوتاه اما موجی از واکنش را در پی داشت.از مدیر و خبرنگار و گرفته تا بقیه .....
یکی گفت؛ هیچ وزیری قبول نمی کنه . دیگری گفت: محاله. یکی دیگه از بچه ها که خیلی رابطه خوبی هم با کردان داشت؛ از تو بعیده اگه هرکسی هم بخواد خود حاج آقا منظورش کردان بود نمیخواد مگه اصلا قراره استیضاح هم بشه او اینقدر ارادت داشت که نمی خواست قبول کنه که مرد مومن و مقاوم و اسطوره ایمان بیژن نوباوه هم جز مخالفان اوست.
یکی هم از وزارتخانه زنگ زد و به مزاح گفت، من دستم داره میلرزه ، واقعا کردان برمیگرده نفت.
من هم به یکی از مدیران نفت که هفت ماهه منو سرکار گذاشته و وقت مصاحبه نمیده با ناراحتی گفتم حالا می فهمم برای چی لازم بود چند وقت .......
اما یکی از کارمندان قدیمی نفت هم که تو چند وقت حضور کردان ارادتی به ایشان پیدا کرده گفت؛ من مطمئن هستم او خیلی دلسوزی کرد از رابطه خودش برای بهبود خیلی چیزا استفاده کرد امثال من خوب میدونن.
به هرحال شاید بشه فهمید چرا اینقدر واکنش برای یه شوخی برای چیه.....؟