امان از دلتنگی که هر وقت سراغمان می آید دست و پایمان را گم می کنیم
کجاست بام بلندی و نردبان بلندی که بر شود و
بماند بر سر دنیا و بر شوی و بمانی بر آن
و نعره برآری: هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت........
و.....
چه غمگنانه گذشتی از این کوچه ها
دلم گرفت
عبور ثانیه ها تو را ز من ربود
و....
کوچه از باران سرشار است بیا از خود عبور کنیم....
اما واقعا درگیری کار انتخاباتی من که یک کار جانبی برام بود بسیار زیاد بود و الحمدلله به خوبی پایان یافت حالا کاری به نتجه ندارم که بعدا درباره ترکیب آینده مجلس خواهم نوشت. اما حاشیه های تبلیغات و خود انتخابات را طی یک گزارشی در خبرگزاری فارس نوشتم که منتشر نشد شاید بعدا تو وبم بذارم.
حال که سال نو شده فرصت کوتاهی بعد از چند روز یدا کردم تا بگم چی کار می کردم.
ولی سال ما با یک شهادت و فوت ناباورانه شروع شد. محمدرضا سلیمی برادر دوست خوب ما خانم سلیمی تو گروه اقتصادی فارس تو تنفجار تروریستی ۲۵ اسفتدماه تو کربلا شهید شد. او ۱۹ سال داشت و نذر امام کرده بود که بره اونجا و نذرش مقبول میشه و تو آخرین زیارتش به دیدار حق میره. ما خبرئتر شدیم و همه بچه های خبرگزاری حتی مدیران هم اومدند تا مریم ببریم خونشون و به پدر و خواهرهاش بگیم چه اتفاقی افتاده و البته مادرشون با محمدرضا تو کربلا بود و چه کشید این مادر. هرچند زن مومن و صبوری است اما داغ سخت است.
خلاصه ما رفتیم خونشون و دیدیم درش سراپا اظطرابه و به آرامی آقای افشاری خبر داد و رفیتم بالا خود مریم به خواهراش خبر داد اما اعظم خواهری که با محمدرضا رابطه بیشتری داشت نتونست شهادت برادرش رو بپذیره و مدام بی تابی میکرد من و خانم حاج نوروزی خیلی سعی کردیم آرومش کنیم هرچند برای جند ساعت تلاش ما نتیجه داد اما بعد از اینکه ما رفتیم حال او بد میشه و متاسفانه اعظم هم از غصه دق می کنه و از دنیا میره و ما روز جمعه اونا رو طی یک مراسم بسیار با شکوه به خاک سپردیم خواهر و برادری که در یک روز به منزل ابدی رفتند.
خدا به مادر صبورش که ایمان قوی او مرا مبهوت خود ساخته صبر بیشتری بدهد.
و این است حکایت زندگی.....
بهار برای همه جاودان باد