تبليغاتX
پرواز ناتمام
من یک خبر......
عاشورا بزرگترین درس تاریخ به بشریت است که فراگیری آن غبار را از آیینه دل می زداید. عاشورا درس شور انگیز تحول و شدن است و هرگز ماندن در آن معنا ندارد.

عاشورا برگ زرین تاریخ ایثار و شجاعت است که نظیر آن در تاریخ بشریت تکرار نخواهد شد. عبرت های آنقدر عمیق است که در هر زمان و در هر مکان دست یافتنی است فقط باید در آن با دید دل بنگریم.

امروز فرصتی ارزشمند در اختیار من قرار گرفت تا در آستانه عاشورا مطالعه ای درباره (عنکبوتان دنیادار) که به معرفی مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان (عج) امامان ساختگی و سوء استفاده های کلان از مقدس ترین مقدسات پرداخته بود. داشته باشم. سر آدم می خواهد منفجر بشود که چگونه عده ای دکان های بزرگ  کو چکی از مقدسات برای خود ساخته اند.

از خداوند طلب کنیم که ایمانمان را محکم بدارد و یقینمان هرگز سست نشود. عاشورا و عبرت هایش می تواند در این مسیر یاریگر ما باشد. التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط زیبا اسماعیلی  | 

طرح اول: 

صبح امروز با مکافات تمام از مسیر پر برف خانه به مجلس رفتم. آقای فضائلی مدیر با فضیلت فارس در میان اندوه و اشک های بچه های فارس در یک مراسم با شکوه خبرگزاری را ترک کرد.

طرح دوم:

محمود احمدی نژاد رییس جمهوری یکشنبه شب در جمع روحانیون مبلغ ماه محرم چه گفت که تعجب برخی را برانگیخت. یکی از دوستان روحانی ما که در آن جمع حضور داشت نکاتی را یادداشت کرده بود که برای من خواند. اما....

طرح سوم:

رییس جمهور بودجه ۲۷۱ هزار میلیارد تومانی سال ۸۷ را تقدیم مجلس کرد. از حالا باید فکر ۱۰ روزی باشم که در سه شیفت مجلس به بررسی بودجه خواهد پرداخت.

طرح چهارم:

از مجلس به خبرگزاری برگشتم از دست چند تا از همکاران ناراحت شدم که چرا خبرهای من مانده و من حرص خوردم که خبرها دیرشده است.

طرح پنجم:

به خانه بازگشتم. در خیابان جمالزاده ۱ ساعت رویبرف ایستادم تا ماشین بیاید. بعد با یک ون که از ابتکارات جدید است آمدم. با مکافات مسیر سربالایی خانه را روی تلی از برف آمدم. غزل هم به گرمی از من استقبال کرد اما اهل خانه از اینکه او به حرف آنها گوش نداده و زیاد برف بازی کرده شکایت داشتند.

طح ششم:

یاد آن روزها به خیر... تازه ازدواج کرده بودم. نزدیک انتخابات مجلس ششم بود و من برای یک ماموریت ۳ ماهه به شیراز رفتم . در یک روز برفی ابراهیم(ناصر) به شیراز آمد و در حالی که برف بسیار اندکی باریده بود همه شیراز تعطیل شده بود و انگار مردم آمادگی نداشتند. با ابراهیم کلی تو خیابان های شیراز معطل تاکسی بودیم بعد تصممیم گرفتیم از بلوار زند تا فرهنگ شهر را بسیار فاصله داشت پیاده برویم . امروز یاد آن خاطرات افتادم و دست آخر کمی دلم گرفت. اما اکنون غزل صدایم می کند و باید بروم با او بازی کنم. او را روی شانه هایم می گذارم و دور خانه می چرخم صدای خنده های او غصه از دلم می برد و من باز خدا را شکر می کنم. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط زیبا اسماعیلی  | 

برف سنگین دیشب باعث شد گرفتار بشم و بمونم خونه و نتونم به خبرگزاری برم. موندم خونه و داشتم دفتر های قدیمی و یادداشت های ابراهیم را زیر و رو می کردم که به دفتر شعر قدیمی خودم برخورد کردم.یه نگاهی به اون انداختم به اون دوران نه میشه بازگشت و نه اثری از اون روزها تو زندگی ما هست.

به یک طرح در آت دفتر رسیدم که آن روزها عضو دفتر شعر حوزه هنری هم بودم.

منم آن جاده های حرف

 هیچ میدانی ای مسافر

در دلم کوچه باغهای بسیاری است.....

تاریخی که زیر آن نوشته شده بود ۶۸.۹.۱۱

در تاریخ ۶۹.۱۲.۱ ساعت ۹ شب در حالیکه باران می باریده آمده بود:

کوچه ها پر از بوی بارن است

به خاطر بیاور که باهم صمیمی گذشتیم     آهسته از کوی باران

کودکانه گریستیم  به اندوه باران

ز شب هم گذشتیم   به آن سوی باران.....

در آغوش نرم جنگل خنده کردیم به روی سبز باران......

لابلای دست نوشته های ابراهیم هم به مطلبی درباره زلزله ویرانگر بم برخوردم که مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد......

از تعطیلی دو روزه خوشحال شدم اما اندکی بیشتر دوام نداشت که از خبرگزاری زنگ زدند که باید به مجلس بروم چون ریس جمهور بودجه را فردا تقدیم می کند.....

نمی دانم ماشین یخ زده را چطوری راه بیندازم....تا فردا توکل بر خدا.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط زیبا اسماعیلی  | 

برف می بارد و برف ..... و سفید

برف و می بارد و برف و همه جاه آه.....

ماموریت های پی در پی و سفر به مشهد مقدس با غزل و پیگیری اخبار بودجه تا پایان سال مرا اندکی از وبلاگ نگاری دور کرد. الان هم که برف می بارد و این زیباترین نعمت خداوند به انسان همه را مجذوب خویش کرده است.

دمی با چای و دمی با نفس های گرم یخ زده در کوچه ....

آقای فضائلی مدیرعامل شریف و بزرگوار فارس نیز از فارس رفته اند و فرد دیگری جانشین ایشان شده اند ِ بچه ها دلتنگ صدای او برای نماز و قرائت زیبای قرآن و محبت ها و صمیمیت های آقای فضائلی شده اند.

اما فردا از آن کسی است که امروز را به خوبی در اختیار خویش دارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط زیبا اسماعیلی  |