تبليغاتX
پرواز ناتمام

یکشنبه 1386/09/04

روزی از سنگ

این شعر را از استاد کاکایی وصف حال خودم دیدم برداشتم.در کتابی داستانی از امام علی( ع) میخواندم که در دوران سکوت مولا چقدر دردها داشته و آموزنده اینکه ایشان دشمن خویش را هر روز میدیده واز دشمنی او هیچ به زیان نمی آورده دشمن هم خیال میکرده که مولا هیچج نمی داند. به امام می گویند چرا به او هیچ نمی گویی میفرماید بگذارید او هر روز از ما شرمگین شود و شاید دست بردارد. بعد سرنوشت آن فرد را نوشته بود که بعد از شهادت امام درمی یابد که چه ........

حال برایم سخت است سکوت کنم در برابر کسی که میداند میدانم برایم چقدر کارش رقت انگیز است کاش میشد دست از این کارهایش بردارد که دنیا برای هیچ کس نمانده. کاش بتوانم ذره ای از مرام مولا را درباره او پیاده کنم که او لیاقت دشمن نام گرفتن را هم ندارد...

خدا کند مطلبم را بخواند و بفهمد که خدا جای حق بالای سر همه ما نشسته است.

 

روزي از سنگ روزي از ديوار

روزي از امتداد ، از تکرار

روزي از پرده ها و پستوها

روزي از طعم خانگي سرشار

پنجره ، قاب کهنه ي ديروز

آسمان روي چشم ها آوار

در به سمتي که بسته شد چرخيد

من به سمت هميشه ، سمت قرار

آسمان سايه بان تنهايي

ابرها عابران بي آزار

کوچه ها واژه ها ي سردرگم

جاده ها حرف هاي ناهموار

من به ترديد مي رسم هر روز

من به تکرار مي رسم هر بار

 

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 9:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 
code:606633