نماینده یکی از شهرهای شرق کشور که سال گذشته به عضویت شورای مرکزی فراکسیون اصول گرایی نیز درآمده بود به دلیل یک رسوایی خانوادگی که قصد طلاق همسر خود و ازدواج با خواهر همسرش را داشته بنا به توصیه آقای حداد عادل کاندیدا نخواهد شد. یکی از اعضای فراکسیون اصولگرایان گفت او در بین اصول گرایان طرد شده است.
هرچند از این طیف افراد در دوره های مختلف مجلس وجود دارد اما ناراحت کننده تر این است که این نماینده هنگام اظهارات خود درباره ارزشها و اخلاقیات آن را بسیار غلیظ ادا می کرد.
روزهای دعا و ذکر و مناجات است از خدا طلب بخشش و برکت کنیم و از او بخواهیم پایداری در اصولمان را در وجودمان تحکیم بخشد.
این کودکی است که یکسال و ۷ ماه و ۴ روز است که به آسمان چشم دوخته تا شاید شاید ، روزی پدری را که هرگز ندیده با هواپیمای سی یکصد و سی کنار او فرود آید و دست پدرانه بر سرش بکشد.
گویا محمد صالح عزیز وقتی که در بیمارستان خاتم الانبیا نیز متولد می شد و پدری در کنار او و مادرش نبود، چشم به آسمان داشت.
محمد صالح عزیزم، تو را چه سری است با آسمان که چنین بر جایگاه پدرت لبخند می زنی؟

توی خبرگزاری نشسته بودم و داشتم نوار مصاحبه با یکی از مدیران نفتی درباره کشفیات جدید نفتی را پیاده می کردم که این پیام برایم رسید. دنیای مرا تغییر داد و باعث شد تنظیم آن مصاحبه زمان بیشتری را بگیرد....
آدمک آخر دنیاست بخند/ آدمک مرگ همین جاست بخند/ دست خطی که ترا عاشق کرد / شوخی کاغذی ماست بخند/ آدمک خل نشوی گریه کنی/ کل دنیا سراب است بخند/ آن خدایی که بزرگش خواندی/ به خدا تنهاست بخند......
کاش آن دوست! ما آنجا حضور داشت و معنای حرمت دل شکسته را دوباره شکستن٬ می فهمید که این روزها های های گریه های آن دل و زخم هایش و آه آن دخترک را که ناله های مادر می بیند و اشک در چشمانش موج میزند درک می کرد و نامردی روا نمی داشت که روزگار به سختی می گذراند.
کاش آن مال یتیم خورده آنجا بود می دید و می شنید که حرمت یتیم دهها بار در قرآن آمده است .
چقدر معنویت و نورانیت آن دو بزرگوار مرا تحت تاثیر قرار داد. کاش من هم آنقدر معنویت داشتم تا حداقل توصیه های آن دو بزرگوار به صبوری را رعایت کنم.
داشتم از سر بیخوابی که این روزها سخت به آن دچارم، پیام های وبلاگم را ملاحظه میکردم٬ دیدم بزرگواری که ظاهرا کارگردان تلویزیون است پیامی گذاشته به وبلاگ او سر زدم٬ متن نیایشی را گذاشته بود که ضروری دیدم در پایان این دل نوشته ام تکرار کنم......که از دل نوشته های شهید چمران است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا ميدانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانهاي است.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوهگرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل طوفانها هستم، به من ديدهاي عبرتبين ده، تا ناجيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند ميدهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.
خدايا! ميخواهم فقيري بينياز باشم، كه جاذبههاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه ميزند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خسته ام، پير شدهام، دلشكستهام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس ميكنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع ميكنم، و ميخواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
خدايا! به سوي تو ميآيم، از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.....
یکی از سیاسیون که در انتخابات با قالیباف بود و بعد از قهر و آشتی که با احمدی نژاد داشت حالا حمایت های زیادی از دولت می کند و چهره با نفوذی تو مجلس است. با اینکه به من خیلی احترام می گذارد و رابطه خوبی با فارس دارد. ارتباط خبری کمی با ما دارد و جز تحلیل خیلی اهل گقت و گو با خبرنگاران نیست هرچند یکی از خبرهایش درباره یک پرونده بزرگ سرنخ خوبی برای مصاحبه ها و پیگیری ما شد و جریانی را در عرصه رسانه ایجاد کرد اما این بزرگوار به تازگی روابطش را با خبرنگار ها گرمتر کرده و دیدم به تقاضای همه مصاحبه ها پاسخ مثبت داده. ظاهرا ایشان هم معتقد به فصلی بودن خبرنگارها! هستند. کسانی که با فضای مجلس آشنایی دارند این بزرگوار را می شناسند.
الان هم پرونده های فساد خیلی مطرح می شود. خدا کند برای صندلی های سبز مجلس که تا پیش از این قرمز بودند اخلاق انتخاباتی و سیاسی را زیر اتهامات و خبرهای ریز و درشت و سنگینی هزینه های انتخاباتی له نکنیم. که همه اینها فنا پذیر هستند. در فرصتی دیگر از رقابت دو نامزد انتخاباتی برایتان خواهم گفت که در یکی از شهرها نامزد انتخاباتی مرغداری داشت که یک ماه قبل از انتخابات همه مرغ هایش بیمار شدند و فردای اعلام نتیجه آراء همان رقیب از همان مرغداری کلی سفارش مرغ داد.
عده ای هم این روزها به ریسمانهای سست جناح های سیاسی می آویزند که باید گفت، این ریسمانها هم زیاد دوام ندارند و هر کس امتحانش را پس داده و فقط باید ریسمان پر قدرت الهی را دست گیریم که ابدی است.
از همین طریق از همه دوستان و همکاران شهید بقایی و خودم که با ارسال دسته گل و پیام های اینترنتی اس ام اس تلفن و فاکس ما را یاد کردند صمیمانه سپاسگزارم.
دلم میگیرد وقتی عکس ها، خاطرات، خبرها و صفحه به صفحه زندگي ام را مرور ميكنم.براي بعضي ها يك جمله است « هواپیما سقوط کرد» اما برای ما آوار این جمله سنگین تر از خود جمله است که بر زندگیمان ریخته و هنوز نتوانسته ایم از زیر آن آوار سهمناک بیرون بیائیم و حرف ها و زخم زبان ها بيش از هرچيز ديگري بر زندگيمان سنگيني ميكند.
دو سال گذشت. هیچ کس دردی از دردهای ما نکاست اما حالا که سالروز شهادت عزیزانمان نزدیک شده نمیدانیم به کدام دعوت و برنامه پاسخ دهیم. واقعا این است پاسداشت مقام شهید و خانواده شهید....
ارتش که میزبان عزیزان ما بود در این دو سال نگفت خانواده های شهدا چه میکنند و هيچ سراغي از ما نگرفت و براي برخي ديگر، ما شديم تكرار و فراموش شديم.
دو سال گذشت. به درد و زخم. که میداند چه شبها را به سختی سحر کردیم و چه روزها را به انتظار نشستیم.
دو سال گذشت. حالا باید جواب چرایی آمدن برخی مهمانان به منزلمان را بدهیم. چرا مسئولین دولت قبلی به منزلتان آمدند. چرا به فلانی این را گفتی و چرا در نامه ات آن را نوشتی که این خود بر زخم های ما می افزاید. خدایا فریاد را کجا برآورم.
دو سال گذشت. به درد و آه. دختری سه ساله که تازه بابا گفتن را تجربه میکرد حال در غم نبود پدر بی تاب است و مدام سراغ پدر را میگیرد. اینک آن مقامی که گفت: هرکس هواپیما را ... برود عذر خواهي کند! چه میداند درد و غم ما را؟ با ماهی ۳۰۰هزار تومان، اجاره خانه و اقساط زندگی و......يعني چه....؟ و او اينك جز فربه شدن كاري ندارد.
دلم هواي گريه دارد. اما عبور ميكنم. ناگزير از عبور براي فردا هستم و به تلخي ها به خاطر آينده روشن فرزندم لبخند ميزنم. ميدانم غزل با استعداد و توانايي كه از همين ۴ سالگي اش پيداست آينده را به تسخير خويش درخواهد آورد. اما رسيدن به آن عبور از فراز و فرودها را ميطلبد كه ما در رنج امروز آنيم....
دو سال گذشت. امروز تمام اينترنت را جستجو كرده ام با واژه سي ۱۳۰. تمام خبرها، عكسها، گزارشها را مرور كردم نميدانم بر بغض فروخورده ام چه شد اما اشك امانم نداد... اين همه تلاش بي سود! چه شد؟ دهها نامه، مصاحبه، دهها دادگاه و وكيل و تحقيق و تفحص هيچ كدام آراممان نكرد. اما يك چيز مرا خيلي آزار داد و اينكه كميته حقيقت ياب مجلس در گزارش خود به نتايج خوبي درباره موضوع سي ۱۳۰ دست يافت و آماده قرائت شد اما رييس مجلس تحت فشارهاي سياسي و نظامي آن را بايگاني كرد....
دو سال گذشت. چقدر سكوت و ملاحظه...؟؟
دو سال گذشت. و من اين روزها وقت بيشتري براي جمع و جور كردن كتابم صرف ميكنم تا شايد بتوانم......
دلم سخت گرفته و هواي گريه دارد... از خدا كمك ميطلبم تا راه سخت پيش روي را برايم هموار سازد.
این شعر را از استاد کاکایی وصف حال خودم دیدم برداشتم.در کتابی داستانی از امام علی( ع) میخواندم که در دوران سکوت مولا چقدر دردها داشته و آموزنده اینکه ایشان دشمن خویش را هر روز میدیده واز دشمنی او هیچ به زیان نمی آورده دشمن هم خیال میکرده که مولا هیچج نمی داند. به امام می گویند چرا به او هیچ نمی گویی میفرماید بگذارید او هر روز از ما شرمگین شود و شاید دست بردارد. بعد سرنوشت آن فرد را نوشته بود که بعد از شهادت امام درمی یابد که چه ........
حال برایم سخت است سکوت کنم در برابر کسی که میداند میدانم برایم چقدر کارش رقت انگیز است کاش میشد دست از این کارهایش بردارد که دنیا برای هیچ کس نمانده. کاش بتوانم ذره ای از مرام مولا را درباره او پیاده کنم که او لیاقت دشمن نام گرفتن را هم ندارد...
خدا کند مطلبم را بخواند و بفهمد که خدا جای حق بالای سر همه ما نشسته است.
روزي از سنگ روزي از ديوار
روزي از امتداد ، از تکرار
روزي از پرده ها و پستوها
روزي از طعم خانگي سرشار
پنجره ، قاب کهنه ي ديروز
آسمان روي چشم ها آوار
در به سمتي که بسته شد چرخيد
من به سمت هميشه ، سمت قرار
آسمان سايه بان تنهايي
ابرها عابران بي آزار
کوچه ها واژه ها ي سردرگم
جاده ها حرف هاي ناهموار
من به ترديد مي رسم هر روز
من به تکرار مي رسم هر بار