. هفته قبل یکی از همکاران، تعريف مي كرد كه پيرزني از خانواده سادات و روزگاري معلم، بر اثر بيماري سرطان در بيمارستان بوعلي تهران دار فاني را وداع گفته و هيچ كس را ندارد تا جسد وي را تحويل بگيرد و به خاك بسپارد. هرچند كاري كه بيمارستان با جسد وي انجام داده جاي تامل دارد اما تعدادي از زنان همسايه كه از مرگ وي باخبر مي شوند با جمع آوري پول در جلسات قرآن تصميم به خاكسپاري وي مي گيرند. خانم سيده فرزانه نظري نوربخش معلم بازنشسته مدارس تهران زني مومن و پرهيزكار از دنيا مي رود و چند روز جنازه اش برخلاف آيين مسلماني بر زمين مي ماند. همسايه ها مي گويند به شهرداري گفته اند تا وي را براي خاكسپاري تحويل بگيرد اما شهرداري از خاكسپاري زني مسلمان و عفيف خودداري كرده و تنها بعد از اقدامات همسايه ها در خاكسپاري آن مرحومه اقدام به بستن درب خانه وي كه مملو از اشياي عتيقه بوده مي نمايد. كاش اينجا مفهوم تهران شهر اخلاق را برايم كسي بيان كند كه شهرداري داعيه آن را دارد! در گوشه و كنار اين شهر از اين دردمنداني هستند كه ......شهر اخلاق.....
به راستي انسانيت را در كدام بازار مي توان يافت كه به بهايي اندك نفروشند؟! همكار ما تعريف مي كرد كه روز پنج شنبه تعدادی از اهالی خيابان برف در محله تهران نو با يك دستگاه اتوبوس به مزار وی رفتند تا برای آمرزش او دعا کردند.
خانم نظری روزگاری معلم مدارس تهران بود و شاید شاگردانش بدانند که او زنی مهربان بود که بی دریغ محبت خویش را به کودکان این مرزو بوم هدیه میداد...
امروز صبح با یکی از دوستانم که در یکی ازدادگاههای خانواده به عنوان مشاور قاضی کار میکند درباره این فیلم صحبت کردم و او از مراجعات مکرر تعداد زیادی دختران، پسران و زنان و حتی مردانی که مورد ظلم واقع شده اند خبر داد و گفت متاسفانه بر تعداد این نوع جرایم اضافه میشود که بایستی هشیاری لازم از طریق رسانه ها به مردم داده شود تا در دام نیفتند و حیثیت و آبروی آنان در معرض خطر قرار نگیرد. هرچند پیش از این پلیس هشیارهای لازم را داده اما ناکافی است.
در این فیلم توصیه شده برای فیلم و عکس های خانوادگی به مراکز مورد اطمینان مراجعه شود و یا هنگام تعمیر موبایل و یا کامپیوتر افراد دقت لازم را بکار گیرند تا در دام افراد سودجو و بزه کار قرار نگیرند.
دوست من همچنین درباره اغفال بعض از جوانان از طریق سایت ها و آگهی های اینترنی درباره ازدواج و دوست یابی خبر داد و گفت، بسیاری از جوانان با درج اطلاعات شخصی و محرمانه خود مورد سوء استفاده و اغفال واقع شده اند که ما توصیه میکنیم به هیچ عنوان فریب این تبلیغات را نخورند و در دام گرفتار نشوند.
البته مصوبه دیگری هم مجلس داشت که آموزش عالی و آموزش و پرورش را از شمول اصل ۴۴ خارج کرد چون طبق قانون اساسی آموزش باید رایگان و در دسترس عموم باشد. هرچند نزدیک به دو دهه است که این اصل شاخص قانون اساسی نادیده گرفته شده است. هرچند که ما رایگان درس خواندیم ولی وقتی سطح دانش و سواد عمومی بچه ها را با بزرگترهای خانواده مقایسه می کنم تفاوت بسیار است. خواهر من در دوره سوم راهنمایی ۲۲ سال فبل اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهری دو بار خوانده و کنفرانس داده است و الان بعید میدانم دانش آموزی به اسم این کتاب هم برخورد کرده باشد به حال به نظر میرسد باید بیش از پیش مطالعه و افزایش آگاهی و دانش عمومی جدی گرفته شود.
خدایا من آهنگ درگاه تو کرده ام و میخواهم که فضل و احسان خویش از من دریغ نکنی اگر از نزد تو باز میگردم یا به سوی تو می ایم در هر حال گرامیم دار تو که بر هر کاری توانایی...
عید مبارک و گشایش ماهی دیگر پر از برکت و احسان باد.
دعای بالا فراز آخر امام سجاد در دعای عید فطر است.
در صورت موفقیت در امضای قرارداد خط لوله صلح این قرارداد یکی از مهمترین توافقات اقتصادی در دهه ۸۰ شمسی خواهد بود.
اما من دیروز چیزی را دیدم که به نظرم آمد سگ به آن زن دارد یاد میدهد که چطور دنبال او برود. هر روز عصر در کوچه خبرگزاری زنی را می بینم که سگی به دنبال خود دارد و سگ آنچنان کشان کشان این زن را دنبال خود می کشاند که گویی سگ صاحب زن است به طوریکه زن مدام در حال سرخوردن و گیج رفتن است. لحظه ای درنگ کردم و به آنها اندیشیدیم که چقدر فاصله است بین بودن و شدن....
ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اینجا ترانه ی خود را
دلی كه با تپش عشق او هماهنگ است
هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که روبه رو سنگ است
مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است
کتاب دیگر جهان هولوگرافیک ( نظریه ای برای توضیح توانایی های فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته مغز و جسم ) اثر مایکل تالبوت است که میتوان آن را شاهکاری برای درک مفاهیم ذهنی دانست و البته برای درک عمیق آن باید با کمی از مفاهیم متافیزیکی آشنا بود. این کتاب اخیرا مورد توجه بسیاری از دانشجویان و اساتید حوزه و دانشگاه واقع شده است زیرا به واقعیت هایی از توانایی های ذهن به صورت علمی پرداخته که خواندن خالی از لطف نیست و انسان را با شگفتی های خلقت ذهن آدمی بیشتر آشنا می سازد.
من هم به واسطه ناراحتی که از یک دوست بسیار جوان و کم تجربه داشتم موضوعی را مطرح کردم که همگی هدایت خود را از خداوند طلب کردیم. توصیه آقای فضائلی به دوستان این بود که انشائ الله بتوانیم الیاس های درون خود را بمیرانیم.
الیاس نماد شیطانی است که در سریال تلویزیونی اغماء این روزها توجه همه مردم را به خود جلب کرده است.
خانم تذری که قبلا در فارس همکار ما بود حالا دبیر تحریریه خبرگزاری حیات شده و او هم هنوز از فضای زندگی با شهید نیلی جدا نشده و با کشیدن آه از گذشته یاد میکند. دیدن او این لطف را برایم داشت که به خود یادآوری کنم همدرد زیاد دارم......
غزل هم از دیروز تا حالا یک توی مهد کودک شعر جدید یاد گرفته و مدام با خودش میخواند که: وقتی میرم به حمام، برای یک نظافت ، حوله رو دوش میذارم، صابون از اون گوشه، عشوه به من میفروشه......واقعا جالبه عشوه های یک صابون برای یه بچه که هر روز صبح مادرش رو خسته میکنه تا لبلس عوض کنه و بعد هم صبح زود توی پارکینگ داد بزنه که من خودم در ماشین را باز میکنم خدا رحم کنه چند بار توی خیابون نتونستم حریفش بشم خودش از زدن دکمه دزد گیر ماشین که صدا میده خوشش میاد....دوره ما کجا حالا کجا ؟
گله ام را در آینده نزدیک در افتخار ملاقاتی که با یکی از بزرگان نظام دارم حتما مطرح خواهم کرد مطمئنم گله دلسوزانه ام را وارد خواهند دانست.
اما وقتی به خانه برگشتم محتویات کیفی که در همایش داده بودند را وارسی کردم، به یک نشریه ای برخورد کردم باعنوان "سفرهای استانی هیات دولت از منظر بنیاد شهید و امور ایثارگران" این نشریه شش برگی با کاغذ های اعلای گران قیمت را هرچه بررسی کردم مطلب درخور ایثارگران که بتوان به آن افتخار کرد نیافتم هرچند مطمئنا اقداماتی باید وجود داشته باشد اما کجاست سلیقه ای که آن را بکار گیرد؟ ولی متاسفانه هرچه عکس دهقان با مقامات استانی و رییس جمهور بود در آن کاغذ های گران قیمت چاپ شده بود به نظرم آمد با این هزینه سنگین کار بی فایده ای صورت گرفته که باید مورد توجه قرار بگیرد زیرا بعید میدانم این موضوع مورد نظر رییس جمهور هم واقع بشود.
به آقای دهقان هم گفتم ما در برابر خداوند و شهدا باید پاسخگو باشیم.......
۱۵ آذر ۸۴ بود که تعدادی از نظامیها و خبرنگارهای گل سرزمینمان در حادثه تلخ سقوط هواپیمای غول پیکر سی ۱۳۰ شهید و جاودانه شدند. پدر غزل من هم که آن موقع دو سال داشت یکی از آن گلهای پرپری بود که غصه نبودنش ما و خیلی ها را پر از غصه ای کرده که قصه اش طولانیه! زندگی ما که از سال ۷۶ شروع شده بود هنوز هم ادامه دارد هر چند سخت. ما در کنا هم صمیمیتی مثال زدنی داشتیم که هنوز هم دوستان من آن را می گویند.
ما جز تسلیم در برابر احدیت هیچ نگفته ایم.خداوند خود وعده داده است که صابران را دوست دارد و با آنان است.
این موضوع مختص به دوره و جناح خاصی نیست و در همه دوره ها وجود داره. حدود سه هفته که درگیر لایحه اصل ۴۴ در مجلس که به واسطه آن قرار است که بخش خصوصی در کشور رونق بگیره بودم یک روز که کارم زودتر تمام شد رفتم توی راهروهای مجلس شاید خبری و مصاحبه ای بگیرم. وقت نماز بود و خیلی از نماینده ها رفته بودند نماز ... ایستاده بودم با بچه ها داشتیم صحبت میکردم که یکی از نماینده هایی تا که تا حالا ندیده بودمش آمد جلو گفت درباره موضوع ......میخواهم صحبت کنم و نامه ای را که به وزارت نفت و سازمان محیط زیست نوشته بود را به من نشان داد. موضوع خوب و جالبی بود و گفت که دوست دارد در خبرگزاری فارس منتشر بشود به او گفتم من اولین بار است که شما را می بینم و فکر نمیکردم شما اینقدر نسبت به این مسائل حساس باشید ما بارها در این باره در خبرگزاری خبر و گزارش کار کردیم اما کوچکترین واکنشی نداشته و من تعجب میکنم که چرا حالا آمدید ؟ خلاصه به او گفتم حاضر نیستم مصاحبه اش را بگیرم و دلیل داشتم. به نظرم آمد کسی که در پایان دوره دنبال خبرنگار باشه پیداست که زمان انتخابات را درک کرده و میخواد بگه من هم بودم.... اما انصافا از یک طرف تعداد اندکی نماینده هستند که تو هر دوره ای پیدا میشن که واقعا تلاش میکنند که بعضی از آنها هم به ثمر میشینه. اما نماینده هایی هم هستند که تمام افتخارشان این است که از مجلس حقوق نمیگیرن که یکبار به یکی از آنها گفتم حقوق بگیرید نوش جانتان، اما تکلیف مشکلات مردم چی میشه.
از حالا فضای شهرها و روستاها انتخاباتی شده و هر کس به طریقی خودش رو تکلیف کرده تا وعده بده بعد هم بیاد تو مجلس نطق کنه که آقا کی گفته من میتونم جاده بسازم، وام بدم و.....من نماینده ام و کارم........
این روزها هم که سفره های افطار اینقدر تبلیغاتی و زیاده که میشه براش مسابقه گذاشت.
اگه فرصت کنم داستان جالبی را از این مسابقه افطاری تبلیغاتی در شیراز خواهم نوشت.
خدایا آگاهی و شناختمان را بیشتر کن.
در يكي از دست نوشته هاي او كه بعد از يكسال و نيم جرات كردم تا دفتر و كتابها و حتي كيف او را باز كنم خواندم كه جمليه اي نوشته بود، حسابي تكان خوردم
اين بود: كاش فهم ما از مرگ "سلامتي" آن باشد كه مرحوم " دولابي" در مكتب خود آن را سر مشق ميدانست و معتقد بود كه اگر مرگ را سلامتي بدانيم به راحتي از آن استقبال ميكنيم و اگر بفهميم بعد از مرگ چه پذيرايي از ما خواهد شد خيلي زود به استقبال آن ميرويم.....
ابراهيم با اين باور به استقبال شهادت رفت و هر وقت به خواب ما مي آيد ميخندد و مي گويد جاي من خوب است. براستي كه جاي انها خوب است و ما بايد فكري به حال خويش كنيم.
تاريخ اين مطلب به چند ماه قبل از شهادتش باز ميگردد كه قصد دارم در كتابي دست نوشته هايش را گردآوري كنم.
به تنهايي خيره مي مانم و با خود ميگويم خدايا، نگاه مهربانت را مرهم درد هايم كن....و مرا به خيالي خوش بگذاز بگذرانم.
من به آرام ترين نقطه هستي سفر ميكنم و ميدانم خداوند همواره با من است. من اثاث زيادي براي سفر برنداشته ام چون ايمان دارم خداوند هر جا كمكي بخواهم از من دريغ نخواهد كرد....
از این پس قصد دارم عکس ها، نوشته ها و فیلمی را که از یک قرن نفت تهیه کرده ام ارائه کنم تا نسل ما و نسل بعد از ما بتواند خود با اندیشه بیدار خویش قضاوت را به عهده بگیرد.
توصیه ای هم به برگزار کنندگان جشنواره صدسالگی نفت دارم که مبادا فقط جشنی باشد. همایشی مانند صدها همایش بی حاصل دیگر. در جلسه هم گفتم فاصله ۱۰۰ سال قبل زندگی مسجد سلیمان و بسیاری از مردم نقاط دیگر خوزستان هنوز با حال تفاوتی نکرده است و مردم همچنان در انتظار اجرای مصوبه اختصاص بخشی از درآمد نفتی به مناطق نفت خیز هستند تا شاید اندکی از درد آتش حاصل از سوختن گاز و آلودگی نفت که مردم مهربان آن دیار را می آزارد، بکاهد.
گفتنی زیاد است و در فرصتی مناسب بازگو خواهم کرد.....
خدایا این باور را در ما زنده نگه دار که تو فقط آمرزنده ای و تو فقط نگه دارنده از آتش هستی. ما را به حق این شب ها و روزها عاقبت به خیر کن و به سرمنزل مقصود برسان.
آمدم با كوله باري از سخن، خاطره و خبر و حتي حاشيه هايي از يك متن هر روز پيرامون ما مي گذرد به نام مبارك شهيد....اميد آن دارم تا دوستان در اين زمينه مرا ياريگر باشند.
پرواز را به نام نامي دوست آغا ميكنم و مطمئن هستم روح بلند شهيد ابراهيم(ناصر) بقائي همچنان كه مرا در مسئوليت سخت مادري ياري ميكند در سرزمين پر فراز نشيب اين نگاره نيز ياري خواهد كرد.
از خداوند ميخواهم تا در رسيدن به آرمان بلند شهيدمان ما را كمك كند. تا دوست هرچه خواهد....